شب تهی از مهتاب شب تهی از اختر ...
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 11:56
به تو گفته بودم ، با احتیاط زنجیر از پای گیسوانت بگشایی که برای من ِ شبگرد هر تار آن هزار و یک شب آرزوست ! گوش نکردی و گیسوان سیاهت را رها کردی ... و من تا ابد دیگر هرگز نخواهم فهمید فرق میان گیسوانت و شب را .... + ابر خاکستری بی باران پوشانده آسمان را یکسر ...
بهار من گذشته شاید ...
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 11:56
اینکه دلم با اینهمه مصیبت که بر سرش ریخته دیگر نمی ترسد و نمی لرزد ، اشکی نمیریزد و دارد مثل روزهای عادی راهش را میرود ! آنهم دل شارلاتانی که برای نیمه کاره ماندن یک رویای نیمه شب ، زمین و آسمان را بهم میدوخت ! خیلی نگرانم کرده ... کتابی میخواندم که در آن جنگجویی زخمی بود و مدام در حال تب کردن بود ت...
توالت هم شد جای یادگاری نوشتن ؟!
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 11:56
این یه نگاه اجمالی به وضعیت کلمات جستجو شده از جستجوگر گوگل توسط افراد در وبلاگ منه ! یعنی باید یه وبلاگ با اینهمه بار ادبی و علمی اینهمه توش در مورد توالت جستجو شده باشه ؟! این جستجو ها به خاطر این پست وزین هست من یادم بودم یه چیزی تو این مایه ها داشتم ولی تقریبا هر وقتی بعد هر مدتی به جستجو گر سر ...
بهاری که کم دارمش ...
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 11:56
در آوار رنگ های پاییزی ، همیشه رنگی را خواهی یافت ، که تو را ببلعد و با خود برد به کوچه کودکیت ، هظم نشده و سر در گم همانجا تو را قی کند . و بیاندازد به گوشه ای تنها ، بدون دوستان کودکیت ، بدون آدم هایی که می شناختی ... . معجزه گر ، پانزده هزار سال قبل ! + من برگشتم تا مشت محکمی بر دهان استکبار جهان...
از زبان یک نوستالژی مفقوده
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 11:56
این پست را حتما حتما بخوانید . نوستالژی مفقوده زیر خروار های فراموشی که توسط دوست خوبی به نام آقا جلال مدت ها قبل پیدا شد اما کوتاهی از من بود که حالا باید رسما ازش تشکر کنم . نمیدونید چطور چیزی بالغ بر پانزده سال فاصله در طی یک ترک 6 دقیقه ای جلو چشمم رژه رفت و این رژه چنان عظمتی داشت که چشمم که هی...