خرید بک لینک

این پست را حتما حتما بخوانید .

نوستالژی مفقوده زیر خروار های فراموشی که توسط دوست خوبی به نام آقا جلال مدت ها قبل پیدا شد اما کوتاهی از من بود که حالا باید رسما ازش تشکر کنم .

نمیدونید چطور چیزی بالغ بر پانزده سال فاصله در طی یک ترک 6 دقیقه ای جلو چشمم رژه رفت و این رژه چنان عظمتی داشت که چشمم که هیچ گونه ام هم تر شد .

ترانه معجزه با صدای فرامرز شیرزاد از آلبوم معجزه .

متن ترانه :

آخرین قصه تو بودی قصه ماه و پری

آخرین چراغ روشن توی این در به دری

اولین پرنده ای که خبر بهارو آورد

توی ای باغ تکیده سبد گلا رو آورد

ای سراپا بی نیازی ای تبلور حقیقت

مثه دریا مثه جنگل مهربون تر از طبیعت

چشم به رات سپرده بودم

اومدی معجزه کردی

تو نبودی مرده بودم

منو با عشق زنده کردی

اگه خاک زیر سنگم

اگه تنهاست دل تنگم

واسه تو که نازنین با همه دنیا میجنگم

تو یه خواب و یه خیالی

غزل کهنه کتابی

تو جواب هر سوالی

چشم به رات سپرده بودم

اومدی معجزه کردی

تو نبودی مرده بودم

منو با عشق زنده کردی

دانلود

این هم برای کسانی که این نوستالژی را شاید داشته اند و شاید جایی گمش کرده اند . شاید یک غروب پاییزی بوده یا یک ظهر بهاری یا شاید جز اینها ...

برچسب: از زبان یک درخت,از زبان یک کودک بی سرپرست,از زبان یک درخت انشا بنویسید,از زبان یک درخت حرف بزنید,از زبان یک کتاب مرجع,از زبان یک قطره باران,از زبان یک موجود بی جان,از زبان یک قلم,از زبان یک کیف,از زبان یک تخته سیاه, نویسنده: پویا توکلی تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 11:56

صفحه بندی