خرید بک لینک
شاهزاده خانم !

من هرگز به شما نگفتم که تمام نوروز ها مرا به یاد شما می اندازد .

هزاران نوروز از پی هم گشتند و شما برنگشته ای

و من هنوز سرگرم در خیال شما سرخوش ام

با خیال شما که یک عمر خاطره من از بهار هستید

شاهزاده خانم !

نصویر شما با آن دامن گلگلی که گل هایش از باغچه کوچک ما هم بهار تر بودند ،

آن کفش ها که تا خود سیزده باید تمیز می بود ،

آن چشم های پر ذوق کودکانه از صدای توپ تحویل سال ،

موهایی که به زور سر شانه تاب خورده بود و یاد گندم زار زرین رویای من بود

تنها یادگاران من از شماست ...

و من هزاران سال است که در گذر گاه فصول ،

درست در نقطه اعتدال بهاری ،

همانجایی که شما را با آن قرآن در دست دیدم ،

به تمنای شما ایستاده ام

و حتی برای لحظه ای تصویر دامن ی که بهار از آن در باغچه میرویید ،

از ذهن سالخورده ام بیرون نرفته ...

برچسب: شاهزاده,خانم,کودکی, نویسنده: پویا توکلی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:07

صفحه بندی